for me
part: 27
بعد از رفت شوگا ا/ت رفت دستشویی و اب به صورتش و گردنش زد
لب هاش کاملا قرمز شده بود و گونه هاس سرخ بود و رنگش پریده بود
:لعنت بهت
بعد از دسشویی اومد بیرون و رفت توی یکی از اتاق های مهمان و تیشترت خودش رو دراورد و تیشرت شوگا که با سختی گیرش اورده بود تنش کرد
تقه ای به در خورد و شوگا وارد اتاق شد
-:بچها اومدن، بیا پایین
ا/ت کل مدت به شوگا نگاه نمیکرد و چشم هاش رو میدزدید و اروم زمزمه کرد: میام
ویو شوگا*
نمیتونم کاملا بگم کارام خالی از احساسات بود...یه کششی نصبت به ا/ت دارم ولی ترجیه میدم انکار کنم
جونگکوک و لوسی و جیمین اومدن رفتم بالا ا/ت روصدا کنم
در اتاق مهمان نیمه باز بود و میخواستم ببندمش که دیدم ا/ت تیشرتش رو دراورد و تیشرت من رو پوشید
پشت به من بود و منو نمیدید ولی من کاملا براندازش کردم و بعد از تموم شدن کارش وارد شدم و بهش گفتم
÷:او بهبه خواهر عزیزم
:اووو جناب جئون؟ عصابتون اروم شد جناب؟
جونگکوک چشم غره ای رفت
بعد ا/ت رفت با بقیه سلام کنه و زنگ در به صدا در اومد
-:بقیه هم اومدن
همگی دیگه جم شده بودیم و وقت نهار بود
شوگا از بیرون غذا سفارش داد و ما سه تا دخترا هم داشتیم میز رو میچیدیم
لوسی: عا...لیوان ها کجاست
:اینجا
لوسی مشکوک نگاهم کرد و چشماشو ریز کرد و لبخند ملیحی زد و دست به کمر شد
لوسی: تو از کجا میدونی؟
:عههه چی داری میگی، اون روز اب میخواستم بهم داد دیدم از اینجا لیوان برداشت
لوسی: کدوم روزز؟
:بابا اون روزی که اومدم دعوت نامه پارتی رو بدم
لوسی: هومم بعد از صبح چرا اینجا بودی؟
:منو بیخیال تو خودت گردنت ک*بوده و لبا*ت قرمزه تازه از کجا میدونی من صبح خونه نبودم؟ نکنه تو خونمون بودی؟
توی کسری از ثانیه جاهامون عوض شد و حالا من داشتم مشکوک نگاش میکردم و لوسی دست و پاش رو گم کرده بود و من من میکرد
لوسی: ععه خب جونگکوک بهم گفت بخدا، بعدشم چرا باید برم خونتون داداشت یکم کرم ریخت داشتیم میومدیم
:اوهوممم، من که قانع نشدم ولی باش
لوسی چشم غره ای نثارم کرد و لیوان ها رو برد
بعد از رفت شوگا ا/ت رفت دستشویی و اب به صورتش و گردنش زد
لب هاش کاملا قرمز شده بود و گونه هاس سرخ بود و رنگش پریده بود
:لعنت بهت
بعد از دسشویی اومد بیرون و رفت توی یکی از اتاق های مهمان و تیشترت خودش رو دراورد و تیشرت شوگا که با سختی گیرش اورده بود تنش کرد
تقه ای به در خورد و شوگا وارد اتاق شد
-:بچها اومدن، بیا پایین
ا/ت کل مدت به شوگا نگاه نمیکرد و چشم هاش رو میدزدید و اروم زمزمه کرد: میام
ویو شوگا*
نمیتونم کاملا بگم کارام خالی از احساسات بود...یه کششی نصبت به ا/ت دارم ولی ترجیه میدم انکار کنم
جونگکوک و لوسی و جیمین اومدن رفتم بالا ا/ت روصدا کنم
در اتاق مهمان نیمه باز بود و میخواستم ببندمش که دیدم ا/ت تیشرتش رو دراورد و تیشرت من رو پوشید
پشت به من بود و منو نمیدید ولی من کاملا براندازش کردم و بعد از تموم شدن کارش وارد شدم و بهش گفتم
÷:او بهبه خواهر عزیزم
:اووو جناب جئون؟ عصابتون اروم شد جناب؟
جونگکوک چشم غره ای رفت
بعد ا/ت رفت با بقیه سلام کنه و زنگ در به صدا در اومد
-:بقیه هم اومدن
همگی دیگه جم شده بودیم و وقت نهار بود
شوگا از بیرون غذا سفارش داد و ما سه تا دخترا هم داشتیم میز رو میچیدیم
لوسی: عا...لیوان ها کجاست
:اینجا
لوسی مشکوک نگاهم کرد و چشماشو ریز کرد و لبخند ملیحی زد و دست به کمر شد
لوسی: تو از کجا میدونی؟
:عههه چی داری میگی، اون روز اب میخواستم بهم داد دیدم از اینجا لیوان برداشت
لوسی: کدوم روزز؟
:بابا اون روزی که اومدم دعوت نامه پارتی رو بدم
لوسی: هومم بعد از صبح چرا اینجا بودی؟
:منو بیخیال تو خودت گردنت ک*بوده و لبا*ت قرمزه تازه از کجا میدونی من صبح خونه نبودم؟ نکنه تو خونمون بودی؟
توی کسری از ثانیه جاهامون عوض شد و حالا من داشتم مشکوک نگاش میکردم و لوسی دست و پاش رو گم کرده بود و من من میکرد
لوسی: ععه خب جونگکوک بهم گفت بخدا، بعدشم چرا باید برم خونتون داداشت یکم کرم ریخت داشتیم میومدیم
:اوهوممم، من که قانع نشدم ولی باش
لوسی چشم غره ای نثارم کرد و لیوان ها رو برد
- ۴.۳k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط